23 تیر - تاریخ: 1404/9/24 ساعت: 1:16
"دل من عاطفه را میفهمد" من مسلمان شده ی مذهب چشمی هستم/که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد 23 تیر یک سال درد رو به دل کشیدم [ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۳][ساعت ] [ توسط عاطفه] [ ] Ab0uT جای رفتنتتیر می کشد!دردیشبیه ِ دندانی کهخالی می شود!حظ هم صحبتیبه حسرت ِ دلتنگی بعدشنمی ارزد…حسام ا...
بیست‌و‌نهم‌شهریور - تاریخ: 1404/9/24 ساعت: 1:16
"دل من عاطفه را میفهمد" من مسلمان شده ی مذهب چشمی هستم/که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد بیست‌و‌نهم‌شهریور میگه : میخوای چیکار کنی؟ گفتم : تحمل ، خودت گفتی تحمل کنم دیگه! آخرش میگه : خوشحال شدم دیدمتمیگم : واقعا ؟ باورش یکم سخته ... [ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۳][ساعت ] [ توسط عاط...
ته مه جا بدا برمه ی بی چمر بی - تاریخ: 1404/9/24 ساعت: 1:16
"دل من عاطفه را میفهمد" من مسلمان شده ی مذهب چشمی هستم/که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد ته مه جا بدا برمه ی بی چمر بی پرسید هنوز وبلاگ می‌نویسی؟گفتم آره، هر وقت که از شدت غصه دارم می‌ترکم اما نمی‌تونم بروز بدم :(امروز به یه بدذاتی عجیبی رسونده شدم که فکرش رو هم نمی‌کردماما همین‌قدر عوض شدم و ترس...
تو دلم غوغاییه که نگو - تاریخ: 1404/9/24 ساعت: 1:16
"دل من عاطفه را میفهمد" من مسلمان شده ی مذهب چشمی هستم/که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد تو دلم غوغاییه که نگو گفت : به من ایمان داشته باش.ولی من نمیدونستم ایمان چیه و اصلا ایمان داشتن چجوریه.تا اینکه بعد از چند ساعت آشفته و مشوش و خراب از آتیش دلم ، یهو یه پیام ازش آرومم کرد.شاید ایمان همین باشه...
غده‌های بدخیم زندگی - تاریخ: 1404/9/24 ساعت: 1:16
"دل من عاطفه را میفهمد" من مسلمان شده ی مذهب چشمی هستم/که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد غده‌های بدخیم زندگی چقدر تلخه تجربه های این بازه از سنانگار هرچی پیش‌تر میری از دست دادن های بیشتری رو درک می‌کنیترس از دست رفتن هر ثانیه از فرصت باهم بودن ترس از دست دادن هر لحظه از باهم بودنبعضی آدم ها خیلی...
۲۰ خرداد - تاریخ: 1403/3/28 ساعت: 0:30
همیشه خرداد تلخه خیلی تلخاصلا زهرمارهاز ۱۹ خرداد سال ۹۸ تا دیروز که ۱۹ خرداد سال ۳ بودهاز شکستن و بلند شدن تا افتادن و بلند نشدنچه اعترافای سختی کردم پیش کسایی که هیچ وقت دوست نداشتم این رو از منو ببیننکسایی که اصلا فکر نمیکردم بشن اولین نفر حاضر!حالا دیگه روم نمیشه بهشون نگاه کنم من نیفتادم تو باتل...
نفس محبوس در سینه - تاریخ: 1403/3/20 ساعت: 20:28
نشستم رو تخت تو حیاط شرکتنشون به این نشون که هزارتا پیام تایپ کردم ولی نفرستادمتا این تنش درونی رو منتقل نکنمروزها و سال ها بعد از این اگرکسی با من از بودن حرف بزنه میزنم به سیم آخرو آخرین قلههای خریت رو هم فتح میکنم! [ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۳][ساعت ] [ توسط عاطفه] [ ] Adblock test (Wh...
روزشمار بی روزشمار - تاریخ: 1403/3/3 ساعت: 13:47
روزهای تلخ چه ارزشی دارند که تاریخهایشان را به خاطر بسپارم؟روزها و ماهها و سالها که از این زمانها بگذرد دیگر نشانی باقینمانده ، جز اینکه بگویم یک زمانهایی بوده که پُر از زخم و درد و رنج بودهام اما خاطرم نیست کِی! فقط میدانم من از تمام آن رنجها قویتر بودهام.و شاید اصلا همینها را هم دربارهشان نگویم . ...
۲۷۷ مین روز - تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 15:59
سالهای سال پذیرفتم که همه چیز رو ترک کنم تابتونم اون چیزی رو که دوست دارم در نزدیکی خودم داشته باشمداشتم ؟ بلهو حالا ؟ دارم از دستش میدم سراسر زندگیمو یکباره باختم ، همین! [ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۳][ساعت ] [ توسط عاطفه] [ ] Adblock test (Why?)
۲۰۸ مین روز - تاریخ: 1402/12/13 ساعت: 14:08
اتفاقات تلخ ،وقتی رخ میدن ،تازه به ابعادی از وجود خودت پی میبریکه قبلاً فکرش رو هم نمیکردی وجود داشته باشه! این بده ؟ نه اصلاًخوبه ؟ معلومه که نه ،خوبِ تلخ شاید بد نباشه اما ترکیب دلچسبی هم نیستی! [ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۲][ساعت ] [ توسط عاطفه] [ ] Adblock test (Why?)
۹۶ مین روز - تاریخ: 1402/8/16 ساعت: 18:44
[unable to retrieve full-text content]اگر به گریه بود ، گریه میکردم خیلی بیشتر از این حرفاست !
خلسه - تاریخ: 1402/7/2 ساعت: 19:49
این روزهایی که جزء زندگیام نیست اطمینانم به دستهای توست که رهایم نمیکندتو همانی که بارها دست فرمانش را به رُخم کشیدهو اینبار هم نجاتم خواهی داد ...این روزهای پر از زخمم را در جایجای این زندگی ثبت میکنم که یادم بماند چقدر مرحم و مرهم زخمهایم هستیکه اگر در این لحظهها مرا به حریمت نمیخواندی ، بیچارهی ع...
آه - تاریخ: 1402/6/25 ساعت: 8:07
در تمام این لحظههایی که دارم سعی میکنم قوی باشم و امید رو در دلشون زنده نگه دارم ، قلبم مچاله شده ست.ای کاش این فرصتهامان بی ثمر نباشد. [ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۲][ساعت ] [ توسط عاطفه] [ ] Adblock test (Why?)
- تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 11:06
[unable to retrieve full-text content]نفس نکشیدن خیلی سخته ، وقتی زنده به نظر میای!
آن دم که عازم سفر آن جهان شود … - تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 11:06
آن دم که عازم سفر آن جهان شود … احساس میکنم برای پایان یافتن این زندگی آماده ام ! [ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲][ساعت ] [ توسط عاطفه] [ ] Adblock test (Why?)
زمین گرد ست! - تاریخ: 1401/2/25 ساعت: 13:47
دردناک استتلخ استتاریک است این دنیایی که خودم را در آن غرق کرده امهمانی شدم که ازش متنفرمهمانی شدم که هرکس شده بود نبخشیدم شدردناک تر از این دردی سراغ دارید؟!دیوار کج تا ثریا نخواد رفتدیوار کج محکوم است به ویرانیویرانی .... [ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین ۱۴۰۱][ساعت ] [ توسط عاطفه] [ ] Adblock te...
وقتی از ریل آدمیت خارج شدم... - تاریخ: 1399/8/16 ساعت: 17:16
یه روز بهم گفت: تو اَمنیو خب حق داشت حالا که همون نقطه ی امن رو ندارم میفهمم [ نوشته شده در جمعه سوم مرداد ۱۳۹۹][ساعت ] [ توسط عاطفه] [ ] Let's block ads! (Why?)
32 سالگی - تاریخ: 1399/8/16 ساعت: 17:16
دنیای اعداد دنیای عجیبیه!گاهی یه عدد تو رو عمیقاً به فکر وا میداره.چند روزه دارم به روزهای سیودو سالگی م فکر میکنم.فکر میکنم که تصمیمم برای بعد از سیدو سالگی چیه؟!سیدو سالگی یعنی دو دوره ی ۱۶
دلم گرفته ای دوست... هوای گریه با من... - تاریخ: 1399/8/16 ساعت: 17:16
زانوهاشو جمع کرده بود تو بغلشچونه شو تکیه داد به دستهای روی زانوهاشکز کرده یه گوشه ایبا یه بغض عمیق تو گلوشنگاهش رو دوخت به پاهای این عابرهاکه شاد و خندان رو فرش دلش راه میرفتنمنم نشستم روبروش و چشمها
خاک ت کردم و رفتم - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 10:06
بر این گور خالی آنقدر گریستم تا سردی خاک ش باورم شدxa0مرگ یک بار و شیون هم یک بارو تمامxa0

برچسب‌های مرتبط

خدا کند که بمیرم زمان دیدن تو | لعنتی های بی آبرو | لعنتی ها | لعنتی های هنر | لعنتي هاي بي آبرو | فیلم لعنتی های بی آبرو | غم لعنتی هایده | فیلم لعنتی ها | دانلودفیلم لعنتی های بی ابرو | چهارشنبه های لعنتی