
"دل من عاطفه را میفهمد" من مسلمان شده ی مذهب چشمی هستم/که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد غدههای بدخیم زندگی چقدر تلخه تجربه های این بازه از سنانگار هرچی پیشتر میری از دست دادن های بیشتری رو درک میکنیترس از دست رفتن هر ثانیه از فرصت باهم بودن ترس از دست دادن هر لحظه از باهم بودنبعضی آدم ها خیلی حیفن که انقدر زود از دست شون بدم و امیدوارم خدا اتفاق بهتری رو برامون بخواد [ نوشته شده در پنجشنبه دهم مهر ۱۴۰۴][ساعت ] [ توسط عاطفه] [ ] ...
ادامه مطلب
همین هایی که می دانند یک مرگی ت هست و مدام لبخند تحویل ت می دهند و برای ت هدیه می خرند و به خیال خودشان می خواهند خوشحال ت کنند، همین ها می توانند از پا در بیاورند ت، با نپرسیدن همین یک جمله فقط :" چه مرگته؟ " همین ها، غیرقابل تکیه کردن ترینِ آدم هایند.... + ارغوان، شاخه ی هم خونه جدا مانده ی من، آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا، یا گرفته ست هنوز؟ ! ...
ادامه مطلب