خرید بک لینک


























"دل من عاطفه را میفهمد"

من مسلمان شده ی مذهب چشمی هستم/که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد

ته مه جا بدا برمه ی بی چمر بی

پرسید هنوز وبلاگ می‌نویسی؟

گفتم آره، هر وقت که از شدت غصه دارم می‌ترکم اما نمی‌تونم بروز بدم :(

امروز به یه بدذاتی عجیبی رسونده شدم که فکرش رو هم نمی‌کردم

اما همین‌قدر عوض شدم و ترسم اینه شاید حتی عوضی !

احساس می‌کنم مغزم در حال انفجاره ، نبضم رو در مویرگ‌های مغزم حس می‌کنم

چرا این گره کور ، هی کورتر میشه؟

[ نوشته شده در شنبه پنجم آبان ۱۴۰۳][ساعت ] [ توسط عاطفه] [ ]

برچسب: نویسنده: آتنا مرادیان تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 1:16

صفحه بندی