آدمى وقتى دل مى بازد چنان به معشوقه ش مهر مى ورزد كه گويى جانِ اوست . و همين آدمى يكجا ناگهان چنان از همان معشوقه اش دل مى كند كه گويى هيچ مهرى و هيچ دلى و هيچ دلدارى در كار نبوده است. آدمى عجيب ترين موجود عالم است وگرنه چطور ممكن است اين دل و جان دادن و آن جان و دل کندن ؟!
+ از عجایب من و تو همین بس که از تو شکستم ...
برچسب:
نویسنده: آتنا مرادیان